• ساعت : ۱۴:۱۷:۱۲
  • تاريخ :
     ۱۳۹۹/۰۷/۰۵ 
  • کد خبر : ۵۶۲۶
تاریخ‌سازی بیماری‌های همه‌گیر
بیماری‌های واگیردار با جامعه بشری همزاد بوده است. هر از چندگاهی یک بیماری مسری به جان آدمی‌زاد افتاده و لطمات جبران‌ناپذیری به آن وارد می‌نماید.

علاوه بر راه‌های پیشگیری، عکس العمل و واکنش مردم نسبت به این پدیده بسیار مهم است. ما در این مقاله به اصفهانِ دوران قاجار سفر می‌کنیم، میزان شیوع و نوع بیماری های واگیردار آن روز را می‌شناسیم و به بررسی عکس‌العمل مردم اصفهان نسبت به شیوع بیماری‌های واگیردار می‌پردازیم.

در نگاه کلی و بنابر فرهنگ مسلط جامعه ایرانی باید با نظر دکتر ادوارد پولاک همراه شویم که  در زمان شیوع بیماری، تقدیرگرایی مانع از اقدام اساسی و جدی ایرانی در مقابل این نوع بلاها بوده است. دکتر پولاک که در زمان ناصرالدین شاه پزشک دربار بود، معتقد است در چنین مواقعی فقط طبقات بالای جامعه، فکری به حال خود می‌کردند و البته چاره آنها هم فقط فرار بوده است « انسانی که سخت به سرنوشت محتوم و تقدیر ایمان دارد به هیچ تدبیری برای مقابله با این بلاها دست نمی‌زند و حداکثر آن که چند تن متمول و متنعم از نقاط آلوده دور می‌شوند و در چادر به سر می‌برند» (پولاک، 1378، ص 465) در روزنامه‌های آن دوران صدها خبر وجود دارد که به دلیل  بیماری خاصی که خبر شایع شدن آن در شهر پیچیده بود، حکمران / شاه به همراه اطرافیان و خانواده اش به یک محل ییلاقی دیگری گریخته اند.

اما در این میان معدودی خانواده‌های با سواد و مطلع، در صورت حضور در شهر تلاش می‌کردند با رعایت بهداشت و انجام قرنطینه خانگی، مانع ورود بیماری به داخل خانه شوند. از میان منابع قاجاری، خاطرات خانم افضل وزیری، برای ما سخن می‌گوید. او در موقع بروز وبا در تهران به یاد آورد که خانواده اش چه اقدامات پیشگیرانه ای برای مقابله با این بیماری انجام می‌دادند «وبا برایم آشنا بود، زیرا در 9 سالگی در تهران وبای سختی شیوع پیدا کرد. پدرم رفتن به بیرون از خانه را قدغن کرد. در هشتی دمِ درِ خانه سطلی بزرگ از مخلوط آب با اسید فنیک گذاشت. کفش پاک‌کنِ جلویِ درِ خانه را هر روز از این دوا خیس می‌کرد. هرکس از بیرون می‌آمد اول کفش پایش را روی کفش پاک‌کن پاک می‌کرد و از محلول آب و اسید فنیک به لباسش می‌پاشیدند و دست‌هایش را هم با محلولی دیگر که پدرم می‌دانست و می‌ساخت، می‌شستند آن وقت به درون اطاق می‌آمد.» ( نرجس ملاح، 1385، از زنان پیشگام ایرانی، ص 50)

گونه شناسی بیماری ها

اما از نظر گونه شناسی بیماری‌های واگیردار باید بگوییم انواع بیماری‌های شناخته و ناشناخته در شهر اصفهان گسترش می‌یافت. بیماری‌های که بیشتر از علایم ظاهری آن شناخته می‌شد. تب، زکام و درد گلو یکی از عمده‌ترین آنها بود.

 مروری به روزنامه های آن زمان که اخباری راجع به اصفهان منتشر کرده اند، به ما کمک می‌کند این بیماری ها را بشناسیم:«این اوقات مرض زکام و درد گلو در اصفهان شدت و شیوعی دارد. چنان که کمتر کسی است که مبتلا نباشد و اغلب بعد از شش هفت روز شفا می‌یابند، اما معدودی هم به درد گلو تلف شده اند.» (ایران، ش 870، 21 جمادی‌الثانی 1313) یک مورد دیگر «مرض درد گلو و مخملک در اصفهان خیلی شیوع دارد و اطفال را بسیار تلف می‌کند». (ایران، ش 945، 5 جمادی‌الثانی 1316)

بیماری آبله نیز روج و شیوعی در اصفهان داشت«با اینکه دولت علیه از روی رأفت و مهربانی به رعایا همه ساله جداً درباره آبله کوبی تأکیدات اکیده می‌فرماید، مع‌ذالک امسال متجاوز از بیست هزار طفل دچار مرض آبله شده، غالب بدرود گفته اند. چون ما عده اتلافات و پیدایش ملت را نمی‌دانیم، معلوم نمی‌شود و البته جناب جلالت‌مآب آقای رکن‌الملک در این امر مهم توجهات مجدانه خواهند» فرمود. (حبل المتین، ش 15، 9 شوال 1316)

بیماری حصبه هم گاهی خود را نشان می‌داد«مرض حصبه به اقتضای شدت گرما چند روزی است در اصفهان شیوعی دارد. »(ایران سلطانی، ش 10، 17 جمادی‌الاول 1321)

یکی از علائم عمومی بیماری‌ها بروز تب است. تب نوبه یعنی تبی که به طور متناوب قطع و وصل می‌شود، هم برای بیماری‌هایی مثل وبا بسیار دیده می‌شد «چند روزی است هوا قدری سرد شده، مرض نوبه زیاد ولی همه عاقبت به خیر و مدت دوام آن دو سه روز الی یک هفته است.». (ایران، ش 556، 24 ذی‌حجه  1301)

یک بیماری ناشناخته خطرناک

سخت‌تر از همه منابع مطبوعاتی به ما می‌گویند در سال 1308ق یک بیماری ناشناخته در قریه «رنان» اصفهان حادث گردید که اطبا از تشخیص و درمان آن عاجز ماندند، پس ظل السلطان بناچار آنجا را قرنطینه کرد. علایم ظاهری بیماری به صورت بالا آوردن خون بوده است.

«در قریه رنان، یک فرسنگی شهر اصفهان، ملکی نواب والا ظل‌السلطان، ناخوشی غریبی پیدا شده است که هر کس مبتلا می‌گردد بغتتاً خون از سینه او می‌آید و فوراً تب کرده و بعد از دو روز تلف می‌شود. به فاصله سه روز قریب چهل نفر از اهالی آنجا به همین مرض فوت شده اند. نواب والا ظل‌السلطان میرزا شیخ محمد طبیب را که از اطبای حاذق است مامور آنجا فرموده که تحقیقات لازمه از این مرض نموده اطلاع بدهد و قرانتین گذاشته‌اند که کسی از قریة مزبوره مراوده به شهر و سایر جاها نکند تا رفع ناخوشی بشود. و در تدبیر اسباب دفع این مرض و حفظ صحت اهالی آنجا کمال مراقبت به عمل می‌آید». (ایران، ش 750، 5 ذی‌حجه 1308 )

بیماری وبا به شهر نزدیک شد

اما بیماری مهلک‌تری که در سطح کشوری یا منطقه مرکزی ایران در سال 1322ق شیوع یافت، بیماری وبا بود که آن قدر ترسناک بود که موجب شد مردم قریه‌ها و شهرک‌های اطراف شهر، به اصفهان هجوم آورند: در گزارش روزنامه چهره نما که این موضوع را پوشش داده است، چند مطلب حایز اهمیت است: اول واکنش مردم اطراف شهر که به شهر هجوم آورده بودند. دوم واکنش مردم که برای احتراز از ناخوشی، مجالس روضه خوانی راه انداخته بودند و سعی داشتند با توسل به دنیای معنوی مشکل خود را حل نمایند. دیگر این که نگرانی بیشتر از جهت مرزهای شرقی بوده است. یعنی شهرهای یزد، کرمان و بلوچستان که می‌ترسیدند از آن طرف‌ها بیماری وبا به طرف شهر اصفهان هجوم آور شود. احتمالا سابقه پیشین هم همین بوده است که اغلب این بیماری از شرق می‌آمده است. موضوع دیگر توصیه‌های بهداشتی روزنامه است که نشان از سطح دانش و فرهنگ بهداشتی مردم روزگار یک صد سال پیش دارد. اینک متن گزارش روزنامه چهره نما را منعکس می‌کنیم:

«چند روز است حضرت والا ظل‌السلطان از شهر بیرون تشریف برده اند. در غیاب حضرتشان جناب جلالت‌مآب اجل آقای رکن‌الملک مراقبت دارند. این اوقات بر خلاف سابق جمعیت اصفهان می‌توان گفت ده مقابل پارسال است و جهت آن است که از تمامی دهات ریخته‌اند به شهر. از مردم گز، مورچه خوار، دستجرد، نجف آباد، برخوار  و.... به واسطه شنیدن اسم ناخوشی. بحمدالله تا امروز در اصفهان خبری نیست. مردم شهر هم برای پیش بندی این بلا در کوچه و بازار بنای روضه‌خوانی گذاشته اند. صبح و شام هر جا روضه است. هر پنج دکان یک جا روضه است، ولی اخبارات متوحش از هر طرف خیلی می‌رسد. عمده هم به جهت ترس است که این ناخوشی طغیان پیدا می‌کند.

 از خطوط تجارتی اطراف یزد و کرمان و بلوچستان خبری نبوده، حال بحمدالله ما آسوده می‌باشیم. و از برکت روضه‌خوانی و توسل به خانواده آل‌عصمت و طهارت آسوده‌ایم، اما تا ما مرگ را به چشم کور باطن خود نبینیم، از کردار و رفتار ناپسند دست نمی‌کشیم و به فرمایشات همین اهل‌بیت عصمت و طهارت عمل نمی‌کنیم. کوچه‌ها را پاکیزه نمی‌کنیم. زبیل، کثافت و هزار آشغال را از کوچه‌ها و خانه‌هامان بیرون نمی‌بریم. والله خودمان مستحق هستیم. خدا تفضل کرده است که رعیت‌های دور و اطراف اصفهان به جهت تنباکو و خربوزه و همه حاصل، خاشاک لازم دارند و هر روز سه دفعه کوچه‌ها و ...(نقطه چین در اصل آمده است اما منظور چاه های فاضلاب است) شهر را پاک کرده و با التماس بیرون می‌برند»(چهره نما، ش 10، 15 رجب 1322) خوشبختانه یک ماه بعد معلوم شد که بیماری کاهش یافته است. مطابق خبری که درست یک ماه بعد در همین روزنامه چهره نما انتشار یافت« مختصراً این اوقات در اصفهان همه جا روضه‌خوانی بود و تمامی مردم دست توسل به ذیل عاطفتِ حضرتِ خامس آل‌عبا زده، کم کم ناخوشی برطرف گردید که حالیه به کلی علائمی در کار نیست. در دهات و اطراف شهر شیوع دارد که هست. اما خبر صحیحی ندارم.» (چهره نما، ش 12، 15 شعبان 1322)

شیوع بیماری‌های واگیردار درزمان جنگ جهانی اول

جنگ جهانی اول از سال 1332ق تا 1336ق به مدت چهار سال به طول انجامید. ایران از اثرات آن بی نصیب نماند و خصوصاً ظهور یک اپیدمی جهانی که امروز به نام «آنفولانزای اسپانیایی» معروف شده است، بسیاری از مردم ایران و خصوصاً اصفهان را به کام مرگ فرو برد.  از یاد نبریم که این بیماری در زمانی بروز کرد که بدن‌های شهروندان به واسطة پنجة سیاه قحطیِ چند ساله، به نهایت ضعیف و ناتوانی رسیده بود. در این سال‌ در اصفهان سه بیماری حصبه، وبا و آنفولانزا  موجب شد اشخاص جان بدر برده از قحطی، به شدت مورد تهدید قرار گیرند.

این نکته نیز گفتنی است که اطلاعات ما راجع به وضعیت شهر اصفهان در زمان جنگ جهانی اول بسیار اندک است، چرا که منابع زیادی از آن روزگار برجا نمانده است. ما به درستی نمی‌دانیم در آن سال‌های پر مصیبت در این شهر چه خبر بوده است. شاید بخشی از اطلاعات ما برگرفته از روزنامه‌های آن روزگار است که صاحب این قلم در کتاب «اصفهان از انقلاب مشروطه تا جنگ جهانی اول» آنها را جمع آوری کرده است. اما کتاب ارزشمند خاطرات میرزا عبدالجواد اخوت به نام «از طبابت تا تجارت» این خلاء را تا حدودی پر کرده است. ایشان در زمان جنگ جهانی اول در اصفهان بود و شاهد بسیاری از وقایع تلخی که گذشت. او با قلم زیبای خود به ثبت و ضبط این وقایع اقدام کرده است. از بخت خوش تاریخ، ایشان خود پزشک هم بوده است. پس داده‌های او در حوزه بهداشت و درمان بسیار قابل اعتماد می‌باشند.

حاج میرزا عبدالجواد اخوت در سال 1306ق در دوره ناصرالدین شاه در اصفهان متولد شد. پدر او در بازار اصفهان سقط فروشی داشت. در دوره مظفرالدین شاه به آموختن پزشکی روی آورد .او انقلاب مشروطیت را درک کرد و اطلاعاتی اندک راجع به این تحول در اصفهان را بازگویی کرده است. در زمان جنگ جهانی اول در اصفهان مطب داشت و در عین حال عضو کمیسیون حفظ الصحه یا بهداشت بود. یعنی یکی از مدیران عرصه درمان شهری نیز بود. میرزا عبدالجواد در سال 1334ق یعنی در سال های پایانی جنگ جهانی اول شروع به نوشتن خاطرات خود کرد و این کار تا سال 1337ق ادامه دارد. این مقطع از تاریخ اصفهان مصادف است با قحطی، خشکسالی و مصیبت‌های بعد از جنگ جهانی اول که در اینجا فرصت ثبت و ضبط را یافته اند.

با مراجعه به کتاب خاطرات اخوت درمی یابیم در رجب 1336ق از شیوع حصبه در شهر اصفهان خبر داد «هنوز هم مرض حصبه برطرف نشده، ولی بحمدالله قدری کمتر شده است. خلاصه ادانی و اواسط ناس یا از شدت گرسنگی و یا از مرض حصبه اتصالاً می‌میرند. روزی نیست که کنار کوچه‌ها و درب مساجد چندین نفر میت بدون صاحب دیده نشود.»(اخوت، 1386: 250) از این جمله معلوم است که آغاز هجوم حصبه به شهر مدتی قبل بوده است. یک ماه بعد گزارش شد شیوع حصبه شدت پیدا کرده است«گروه گروه و فوج فوج بیچاره مردم بدبخت بدرود زندگانی می‌گویند. یک عده‌ای از شدت گرسنگی، یک عده‌ای از شدت امراض. مجدداً هم مرض حصبه طغیان نموده»(اخوت، 1386: 255) معلوم است که بیماری حصبه چه فاجعه عظیمی در شهر ایجاد کرده بود.

اما خبر بسیار بد چند ماه بعد به گوش مردم وحشت زده خورد. در رمضان 1336 علاوه بر حصبه و استسقاء بیماری خطرناک وبا نیز چهرة سیاه خود را نشان داد «هنوز بیچاره مردم اشک چشمشمان در مصیبتِ تلف‌شدگان از قحطی تَر است که گرفتار بلیة تازه و مرض جدیدی شده‌اند، یعنی در اصفهان تازگی دارد و در اغلب شهرهای ایران مدتی بود و هست که شایع است و اسم نامبارک این بلیه مرض وبا است»( اخوت، 1386: 266)

بیماری وبا آن چنان مدیران شهر از جمله اداره حفظ‌الصحة بلدیه را نگران کرد که اعلانی برای آگاهی شهروندان از خطرات آن و راه‌های پیشگیری از آن منتشر کرد. اما از نگاه آن پزشک، اقدامات پیشگیری از سوی مردم جدی گرفته نمی‌شد، رویکردی که حاصل همان نگاه جبرگرایانه مردم ایران است. سرانجامِ این نگاه، بی تفاوتی و اقدام نکردن است «از طرف کمیسیون حفظ‌الصحه اعلانی منتشر شد و طریقة حفط‌الصحه و پیشگیری از این مرض مهلک را دستور داده بودند، ولی افسوس که اغلب مردم به قدری عوام و بی‌فهم هستند که به این دستورات استهزا می‌نمایند و وقتی می‌گویی آب را جوشانیده صرف نمایید یا فلان غذا را نخورید تا محفوظ بمانید می‌گوید مگر معتقد به خدا نیستی! اگر او بخواهد، با تمام این مواظبت‌ها، شخص مبتلا می‌شود و اگر خدا نخواسته باشد، با همه ناپرهیزی ها، محفوظ خواهیم ماند» ( اخوت، 1386: 266) در مقابل این استدلال جبرگرایانه مردم عوام، اخوت نیز دلیل خود را در آستین داشت «هر چه بخواهی به آن عوام حالی نمایی که خداوند اثر و عمل آتش را سوزانیدن قرار داده و اگر کسی بگوید خدا حافظ است، و خود را در آتش اندازد، خداوند او را حفظ نمی‌کند» با این حال واکنش مردم این بود «در جواب این حرف‌ها باز استهزاء می‌کنند، بلکه شخص را هم متهم می‌نمایند به فساد عقیده و لامذهبی» ( همان جا ) این «فکت» های تاریخی برای تحلیل بسیاری از وقایعی که بر این کشور گذشته است، مفید فایده هستند.

باید به فهرست بیماری‌های بالا، بیماری آنفولانزا را نیز اضافه کرد. در اوایل محرم 1377 که همزمان با ماه مهر بود، آنفولانزا نیز بدن‌های خسته مردم را هدف قرار داد «چند روز است یک مرض مسری شبیه زکام شیوع نموده و به حدی شایع است که می‌توان گفت ثلث اهالی گرفتار شده اند. ولی بحمدالله خطری ندارد و بیش از سه روز هم طول نمی‌کشد. ولی این سه روز خیلی سخت می‌گذرد. تب و انقلاب و استخوان درد و گلو درد و سینه درد یک مرتبه هجوم آورده »( اخوت، 1386: 277) احتمالاً این همان آنفولانزای اسپانیایی باشد که پیشتر راجع به آن سخن گفتیم

 در چنین شرایطی که مثلث ناامنی، قحطی و بیماری بر جامعه بحران زده آن روز اصفهان پنجه افکنده بود، بی‌جا نیست اگر یک فرد تحصیل کرده مانند اخوت نیز معتقد به «جبر» شده و همه اینها را نتیجه اعمال خود انسان‌ها بداند « اعمال و افعال ماها بد است و مستوجب خوشی نیستیم و همه این صدمات و بلیات نتیجه اعمال و افعال زشت خودمان است»( اخوت، 1386: 269) معمولاً همگام با هر مصیبتی، این گونه افکار نیز در لایه‌هایی از جامعه رشد یافته و به نوعی توجیه‌گر حوادث و سختی‌های جاری می‌گردد.

عبدالمهدی رجایی

اصفهان پژوه

امتیاز :  ۰ |  مجموع :  ۰

برچسب ها

    5.7.3.0
    V5.7.3.0