يکشنبه, 26 ارديبهشت 1400
  • ساعت : ۱۰:۴۸:۲۷
  • تاريخ :
     ۱۳۹۹/۰۵/۰۴ 
  • کد خبر : ۵۴۱۹
عــیــدی: جاده ابــریشــم، بستر گفت‌وگوهای ممتد و فرایندمحور معرفتی است
چهار نماینده از ایران در هشتمین کنفرانس بین‌المللی پاسداری از میراث ناملموس در شانگهای چین، با محوریت جاده ابریشم به ارائه مقاله و ایراد سخنرانی پرداختند.

محمد عیدی نجف‌آبادی، پژوهشگر و کارشناس فرهنگی، در سخنرانی ویدئویی‌اش از مراودات میان کانون‌های میان‌فرهنگی شاهراه ابریشم یاد و بر لزوم شناسایی و به اشتراک‌گذاری تجربه‌های زیسته مهم ملل تأکید کرد. او دو پیشنهاد سال گذشته‌اش را هم بار دیگر مطرح کرد و خواستار ایجاد «مرکز پژوهش‌های مردم‌شناسیِ جاده ابریشم» و «تدوین دانشنامه مردم‌شناسی راه ابریشم» شد. رضا دبیری‌نژاد، رئیس موزه مــلــک و ایــران‌شــنــاس، در ســـخــنرانی مکتوبش از منظر بینافرهنگی به موضوع جاده ابریشم پرداخت. او از موزه‌ها به‌عنوان مهم‌ترین مراکز حفظ، نگهداری، نمایش و پژوهش درباره آثار تاریخی و فرهنگی و مراکزی که می‌توانند آثار گنجینه‌هایشان را بهانه گفت‌وگوهای مشترک قرار دهند، نوشت و راه ابریشم را یک مرز تماس پیوسته فرهنگی معرفی کرد. حسین بردبار، یکی از دو مؤسس و مدیر بنیاد هنری بردبار، درباره نقش تعاملات جاری در جاده ابریشم در نجات اقتصاد و تجارت از سلطه استعمارگران صحبت کرد.

 او در گفت‌وگویی که به‌صورت ویدئویی پخش شد از نقش اساسی ایران و منابع مهم تاریخی این کشور در حوزه جاده ابریشم هم صحبت کرد. مهدی تمیزی، هنرمند هنرهای تجسمی  و پژوهشگر، هم در این رویداد بین‌المللی به ارائه مقاله پرداخت؛ مقاله‌ای که مفاهیم معتنابه جاده ابریشم را بر محور «ارتباطات» واکاوی می‌کرد، از بده‌بستان‌های تاریخی این مسیر و مفاهیمی مانند «اقناع فرهنگی» و «از آن خودسازی» گفت و قدم در وادی اخلاق گذاشتن را راه‌حل بشر امروز برای غنا و بقای ارتباطات نوین دانست.

هشتمین کنفرانس بین‌المللی پاسداری از میراث ناملموس شانگهای (the 8th International Shanghai Intangible Cultural Heritage Protection Forum) هم‌زمان با روز ملی میراث فرهنگی و طبیعی در چین، افتتاح شد؛ افتتاحیه‌ای که امسال بسیار نسبت به دوره‌های پیشینش متفاوت بود؛ چراکه برعکس سال‌های گذشته که مهمانان پرتعدادی از کشورهای مختلف جهان راهی این کلان‌شهر 24میلیون‌نفری می‌شدند، امسال فقط نمایندگانی در رویداد حضور داشتند و بیشتر سخنرانان خارجی با ارسال ویدئو یا سخنرانی مکتوب در کنفرانس شرکت کردند.

شعاری را که امسال برای این رویداد در نظر گرفته بودند، می‌توان به زبان فارسی چنین معادل‌سازی کرد: قطره‌قطره جمع گردد وانگهی دریا شود (many a little makes a Mickle). هدف برگزارکنندگان هم این بود که بگویند در حوزه حفاظت از میراث فرهنگی ناملموس، تقسیم وظایف اجتماعی در میان سیستم‌ها و تجربه‌های متنوع مردمی به ارتقای حوزه پاسداری از میراث ناملموس منجر می‌شود. این رویداد را موزه هنرهای کلکسیونی شانگهای و آکادمی هنر و طراحی و مرکز حفاظت از میراث ناملموس شانگهای با حمایت ارگان‌های مختلف دولتی ازجمله معاونت فرهنگ و گردشگری شهرداری این شهر و دفتر ارتباطات بین‌الملل، برگزار کرد.

 نام موزه هنرهای کلکسیونی شانگهای (Shanghai Art Collection Museum) از سال گذشته به‌طور ویژه برای هنرمندان و هنردوستان ایرانی و اصفهانی، پررنگ‌تر از قبل شد؛ وقتی یک گروه 25نفره از هنرمندان شانگهای و هیئت تبادلات فرهنگی یک جاده، یک کمربند  به ایران سفر کردند و در سه شهر اصفهان و تهران و شیراز به گردشگری و گفت‌وگو با مسئولان ارگان‌های مرتبط با هنر و میراث فرهنگی پرداختند و سپس «نمایشگاه سمفونی دوستی راه ابریشم» و «20 ایران، 20 چین» در موزه هنرهای معاصر اصفهان برگزار شد.

 هو موچین (Mr. Hu Muqing)، رئیس موزه هنرهای کلکسیونی شانگهای، هم یکی از دو مهمان بلندپایه تور ایران‌گردی پاییز 98 بود که حالا در این رویداد به‌عنوان میزبان به معرفی مهمانان پرداخت. در این میان، رئیس ایکوم جهانی و رئیس هفته صنایع‌دستی لندن مهمانانی بودند که یادداشت‌های تبریک آغاز رویداد برای برگزارکنندگان ارسال کرده بودند. شماری از افراد مقالات و سخنرانی‌هایشان را به این کنفرانس ارسال کرده بودند؛ ازجمله هنرمندان و صاحب‌نظران مختلفی از کشورهای کره جنوبی، کلمبیا، ژاپن، آمریکا، ترکیه و اسلواکی. شماری دیگر، سخنرانی‌های ویدئویی فرستاده بودند. در هر دودسته صاحب‌نظرانی از ایران هم دعوت شده بودند که در ادامه این مطلب، منتخبی از این سخنرانی‌ها را می‌خوانید. باید تأکید کنم که هم‌زمان دهــمــیـــن نــمایــشگاه هـنـــرهــای سنتی زیبا (10th International Exhibition of Traditional Fine Arts) هم افتتاح شد و در حاشیه‌اش تفاهم‌نامه‌های مختلف برای برگزاری نمایشگاه‌هایی در کشورهای مختلف نیز امضا شد. این نمایشگاه یک ماه در موزه هنرهای کلکسیونی شانگهای چین برپاست.

  عــیــدی: جاده ابــریشــم، بستر گفت‌وگوهای ممتد و فرایندمحور معرفتی است

محمد عیدی نجف‌آبادی سخنرانی‌ای را با عنوان «پهنای معنا در اسطوره بودا» به کنفرانس سالانه میراث ناملموس و جاده ابریشم ارائه داد. او در این سخنرانی که به‌صورت ویدئویی برای حضار در کنفرانس پخش شد، با ادبیات ویژه خود به یک وجه کمتر معرفی‌شده میراث جاده ابریشم، یعنی «گفت‌وگو»، پرداخت و تصریح کرد: «شاهراهِ پُر خاطره ابریشم، گذشته از این‌که امکان‌سازِ خیزش‌های جمعیتی در قالبِ تجارتی، سیاحتی، تهاجمی و مهاجرتی بوده، در دورانِ رونق و گرم‌بازاری خود، بستری مناسب برای گفت‌وگوهای ممتد و فرایندمحورِ معرفتی آفرید؛ چنان‌که در مقامِ مطابقه و مقارنه کانون‌های میان فرهنگی مستقر در این مسیر، می‌توان به‌تقریب بین آنان، فهمِ یگانه‌ای از مقولاتِ ارزشی و اخلاقی را بازشناخت و دید که خود، علتِ محدثه ساخت و شکل‌پذیریِ بسیاری از رفتارهای اجتماعی مشابه، خاصه آیینی و مناسکی،  برشمرده می‌شود.» او نـــتـــایـــجــی را بـــرای گفــت‌وگوهـــای فرایندمحور و ممتد معرفتی جاده ابریشم بیان کرد که در حوزه میراث ناملموس قرار می‌گیرد.

 به روایت او «از ثمراتِ میمونِ این کمربندِ هویت‌ساز و پرراز، میراثِ ناملموسِ بس سترگ و بزرگی است که در عینِ گونه‌گونی، ارجاع به یگانگی نمادینی دارد که می‌تواند و باید دستمایه ارزشمند و افتخارآورِ بشرِ کنونی، برای ایجادِ همدلی و صورت‌بندیِ الگویی از زندگی مهربانانه باشد؛ به شیوه نمونه، یک نشان از این اقیانوسِ پردلیل، اسطوره بوداست؛ پیام‌آوری که به یُمنِ زمینه ارتباطی گسترده جاده ابریشم، بدل به نمادی پُر روایت شد و خیلی زود، حکایتِ زندگی‌اش، به‌مانند آموزه‌های آیینی‌اش، در همه فرهنگ‌ها تکثیر و تکرار یافت و در داستان‌های حکمی، درس‌نامه خداگرایانی شد که در طی طریقِ تزکیه نفس و تصفیه هوس، در پی استادی و راهنمایی راه‌دان بودند.»به روایت این پژوهشگر، تجربه زیسته بودا به‌مثابه یک روایتِ اسطوره‌ایِ پُــرکارکرد در فــرهــنــگ‌هـــای مـختلــف، البته واجدِ وجوهِ اشتراکی درون و برون‌ساختی فراوانی است؛ اما درعین‌حال، دربرگیرنده قرائت‌های بومی‌شده و اقتضایی متناسب بافضای معرفتی هرکدام از آن‌ها نیز هست، که دلالت بر قابلیتِ انعطافِ بالا و توانایی پاسخ‌گویی به نیازهای فرهنگی موقعیت‌های متفاوت است. ازاین‌روست که می‌بینیم داستانِ زندگی بودا به همه زبان‌های پهلوی، چینی، سغدی، گرجی، یونانی، سریانی، عربی، لاتین، اسپانیولی، ایتالیایی، انگلیسی، فرانسوی، آلمانی و پارسی برگردان‌شده است؛ گو اینکه جهانِ ایرانی نیز از همان دوره باستان، به‌واسطه ارتباطِ میان‌فرهنگی گسترده و از طریقِ ترجمه متونِ سانسکریت و بعدها، منابعِ تعلیمی مانوی به پهلوی، با این روایت آشنا شد.محمد عیدی در ادامه سخنرانی‌اش به نخستین سال‌های دوره اسلامی در ایران هم نقبی زد و به ترجمه از زبان پهلوی به عربی متون مانوی اشاره کرد؛ متنی که عنوان داستان «بُوذاسف و بَلوهَرِ حکیم» را بر آن نهادند و در کتب حدیثی، تاریخی و ادبی مسلمانان هم وارد شد و جایگاه رفیعی هم یافت.عیدی توضیح داد: «این داستان که در همان ابتدا توسطِ شاعری ایرانی‌الاصل و عرب‌زبان به نامِ ابان بن عبدالحمید لاحقی به نظم کشیده می‌شود، حکایتِ زندگی و گزارشِ سیرِ تطورِ احوالِ بودا، به همراهِ مواجهه وی با مرشد و مربی‌اش بَلوهَر، در پیش از رسیدن به مقامِ روشنگری و بیداری است. روایتی اسطوره‌ای که ازنظر سبک و موضوع، ساختاری تمثیلی با کارکردی آموزشی برای انتقالِ آموزه‌های دینی، عرفانی، اخلاقی و فلسفی دارد. بازتابِ اسطوره بودا در جهانِ ایرانی‌اسلامی را می‌توان به‌ویژه در عالمِ تصوف و به‌طور مشعشع و محسوس در شرحِ احوالِ ابراهیم بن ادهم بلخی (یکی از اقطابِ صوفیه قرن 8 م/2 هـ.ق) دید. البته کارکردِ اخلاقی داستانِ بوذاسف و بَلوهَر از چنان اهمیتی برخوردار است که به‌عنوان نمونه، محدثین بزرگی چون شیخ صدوق (10 م/4 ه.ق) در کتاب «اکمال الدین و اتمام النعمه» و محمدباقر مجلسی (17 م/12 ه.ق) در کتاب «بحارالانوار» آن را ثبت و ضبط کرده‌اند.»به روایت او، سرگذشتِ کهن‌الگویی چون بودا، تنها مقبولِ طبعِ مسلمانان نبود و نماند؛ بلکه بنا به قولی در همان سال‌های نخستِ پس از اسلام، به یونانی ترجمه شد و به‌صورت داستانی دینی، به جهانِ مسیحیت راه یافت و اینک نیز روایت‌های گونه‌گونی از آن موجود است.عیدی صحبت‌هایش را این‌گونه به پایان برد: «در فرایندِ مراوده کانون‌های بینِ فرهنگی جاده ابریشم، تجربه‌های زیسته‌ای چون بودا، که می‌توانست و می‌تواند رنج و آلامِ بشری را بکاهد و هدایتگر وی در گذرگاه‌های زندگی باشد، امکانِ انتقالِ می‌یافت.

اینک نیز بی‌نیاز از فراگیریِ این تجربه‌ها از یکدیگر نیستیم. هنوز هم برای همدیگر روایت‌های ناخوانده، اما شنیدنی و پرکاربرد داریم که باید آن‌ها را بازشناسیم و برای هم نقل کنیم.»او البته به سخنرانی سال گذشته‌اش در همین کنفرانس هم اشاره و دو اتفاق مهم را این‌گونه مطالبه کرد: «به گمانم تعجیل در ایجادِ «مرکز پژوهش‌های مردم‌شناسی جاده ابریشم» و « تدوین دانشنامه مردم‌شناسی راه ابریشم» می‌تواند این میراث گران‌بها را از فراموشی برهاند و تجربه‌های زیباتری فراروی بشرِ سرگشته امروزی، برای ساختنِ آینده‌ای بهتر و مهربانانه‌تر قرار دهد

  دبیری نژاد: با زنجیره فرهنگی و مطالعاتی راه ابریشم تاریخی را به اتصال امروزی تبدیل کنیم

رئیس موزه ملی ملک هم یکی از چهار ایرانی بود که سخنرانی مکتوبش در هشتمین کنفرانس سالانه میراث ناملموس در شانگهای، ارائه شد. رضا دبیری‌نژاد به موضوع «راه ابریشم از منظر بینافرهنگی» پرداخت. به روایت او، فرهنگ ایرانی را به‌دلیل سابقه تاریخی و موقعیت جغرافیایی‌اش می‌توان حاصل بینافرهنگی دانست، فرهنگی که به دلیل تعامل مستمر و گسترده با فرهنگ‌های دیگر از آن‌ها تأثیر پذیرفته است؛ چه فرهنگ‌های هم‌جوار و چه فرهنگ‌های غیرهم‌جوار. هرکدام از این فرهنگ‌ها به‌تناسب تماس‌ها، طیف‌های گوناگونی از تأثیر را بر فرهنگ ایرانی داشته و البته خود نیز از فرهنگ ایران‌زمین تأثیر گرفته‌اند. این ایران‌شناس افزود: «ازجمله نگرش‌های مطالعاتی در این زمینه ایران‌شناسی بــیـــنـــافــرهــنــگی است. ایــران‌شــنــاسی بینافرهنگی در مواجهه با فرهنگ‌های غیرایرانی همواره این پرسش را مطرح می‌کند که آن‌ها در کدام دسته از فرهنگ‌های مرتبط با فرهنگ ایرانی قرار می‌گیرند؟ ارتباط فرهنگی آن‌ها چگونه و از کدام مسیرها بوده است؟ از سوی دیگر ارتباط فرهنگی آن‌ها چه تأثیری بر هم گذاشته است و تجلی این اثرات در چه آثاری نمود دارد؟»به نوشته دبیری‌نژاد، واکاوی تعامل ایران و چین در این نظام، زوایای جدیدی را آشکار می‌سازد. این دو فرهنگ غیرهم‌جوار، هرچند غالبا تماس فرهنگی مستقیم نداشته‌اند، اما در ادوار گوناگون تاریخی به شیوه‌های مختلف تماس‌های فرهنگی برقرار ساخته‌اند: یکی از «راه تجارت دریایی» در جنوب ایران که «جاده ابریشم دریایی» یا «جاده ادویه» نامید می‌شد و از این مسیر تجربه‌های گوناگونی بین مردمان بخش‌هایی از هر دو سرزمین شکل گرفت و البته تماس‌های گاه مستقیم را نیز فراهم آورد. راه ارتباطی دیگر ایران و چین «راه ابریشم خشکی» بود.

 راه ابریشم امکانی بود برای پرکردن غیرهم‌جواری دو سرزمین و برقراری تماس فرهنگی برای هر دو فرهنگ. پرسشی که در پی طرح این موضوع پیش می‌آید این است: راه ابریشم چه نوع تماسی می‌سازد و چه تأثیری بر تبادلات فرهنگی می‌گذارد؟ برای پاسخ به پرسش‌ها باید ویژگی‌های فرهنگی راه ابریشم را شناخت و نسبت آن را با تبادلات فرهنگی، توصیف و تبیین کرد. از منظر ایران‌شناسی بینافرهنگی راه ابریشم مرز محسوب می‌شود، مرزی برای تماس‌های فرهنگی. مرز در حوزه فرهنگ بیش از آنکه جداکننده باشد، وصل‌کننده و محل تماس است. راه ابریشم هم محل تماس‌های فرهنگی است و در حوزه فرهنگی ایران و چین مجرای تماس فرهنگی آن‌ها تلقی می‌شود که به دلیل درازای حیات این جاده و حتی پیوستگی فعالیت آن، بیشترین تماس ایران و چین از این محل اتفاق افتاده است.رئیس موزه ملک سپس در تبیین پاسخ این پرسش که «تمایز این مجرای تماس با مرزهای دیگر چیست؟» تصریح کرد: «در فاصله جغرافیایی ایران تا چین اقوام و فرهنگ‌های قومی گوناگونی حضور دارند و بر اساس این الگو، راه ابریشم نه اتصال دو فرهنگ، بلکه زنجیره‌ای از فرهنگ‌ها را در خود جای داده است و نمی‌توان توقع انتقال داده‌های فرهنگی را از یک فرهنگ به فرهنگ دیگر به‌طور مستقیم داشت؛ بلکه داده‌های فرهنگی در این میانه در فرهنگ‌ها دست‌به‌دست شده و هرکدام چیزی از آن کاسته یا چیزی از فرهنگ خود بر آن می‌افزایند و از این طریق روایت خود را از داده‌های فرهنگی شکل می‌دهند و درنتیجه ممکن است داده انتقال‌یافته شکل اولیه خود را نداشته باشد و حتی قابل‌تشخیص نباشد که از کدام فرهنگ وام‌گیری شده و به نام فرهنگ‌های میانه انتقال یابد؛ ازاین‌رو انتقال فرهنگی با تبدیل چندگانه فرهنگی روبه‌رو ست و حتی سبب می‌شود دادوستد فرهنگی در لایه‌ای پنهان‌تر اتفاق بیفتد و ما متوجه داده‌هایی که از چین راهی ایران و بالعکس شده‌اند، نشویم؛ چون دادوستد بیش از جهش با تبدیل همراه بوده است.»نکته دیگری که این پژوهشگر بر آن تأکید داشت این بود که «ایران در راه ابریشم مقصد نهایی یا آغازین نبوده،بلکه یک منزل از منازل مسیر محسوب می‌شد و می‌توانست از این «در مسیر بودن» بهره ببرد.

 بر این اساس سهم فرهنگی آن در این میانه بیش از سهم اقتصادی آن است. با چنین نگاهی راه ابریشم یک کارخانه پیوند و تبدیل فرهنگی بوده است که زنجیره‌وار نمودهای فرهنگی را به درون حلقه‌ای می‌برده و بعد بخشی از آن را به حلقه دیگر می‌داده است. با چنین منظری فرهنگ ایران و چین در یک نمای کلی شاید کمترین شباهت را نشان دهند، اما با واکاوی این تبدیل‌ها می‌توان دادوستدهای میان آن‌ها را یافت و دریافت که هرکدام منشأ چه داده‌های فرهنگی تغییر و انتقال‌یافته بوده‌اند. با چنین نگرش و بیرون‌کشیدن لایه‌ای نمودهای فرهنگی، فرهنگ‌های دو کشور نزدیک می‌شوند؛ به دلیل اینکه نقطه‌های تماسی می‌یابند همچون دیدارهای آشنایی، و در این آشنایی نه‌تنها با همدیگر آشناتر و مشترک‌تر می‌شوند، بلکه با فرهنگ‌هایی که میانشان قرار داشته‌اند نیز آشنا می‌شوند و شباهت‌هایشان را با آن‌ها می‌یابند و نقش آن‌ها را در شکل‌گیری فرهنگ خود آشکارتر درمی‌یابند. این‌گونه است که راه ابریشم به مسیر گفت‌وگو، آشنایی و شناخت تبدیل می‌شود؛ چراکه نمی‌توان مرزهای قطعی بین آن‌ها یافت، بلکه مرزهایی درگیر با فرهنگ‌های دو سو شکل می‌گیرد، مسیرهایی که نقش مرز فرهنگی را دارند.»پرسش دیگری که دبیری‌نژاد در متنش مطرح و به آن پاسخ داد این بود که «مرزها یا امتدادهای فرهنگی را که سازنده "بیناهای فرهنگی" است چگونه می‌توان شناخت و چگونه می‌توان معنای آن را درک کرد؟» به روایت او، این فهم از طریق واکاوی امتدادها در نمودهای فرهنگی حاصل می‌شود، وقتی بتوان زنجیره انتقال و تبدیل را در نمودهای فرهنگی مختلف مشاهده کرد.

 بخشی از این نمودها، میراث‌های غیرملموس یا فرهنگ‌های سنتی زنده هستند که پیشینه این بینافرهنگی‌ها را تجلی داده‌اند. بخش دیگر نیز در یادگارهای تاریخی یا میراث‌های مادی تجلی دارد، میراث‌هایی که یا در ابنیه تاریخی یا در موزه‌ها برجای‌مانده‌اند.پرسش دیگر این است که «راه ابریشم چه جایگاهی دارد و به چه‌کار می‌آید و تأثیر فرهنگی آن بر وضعیت کنونی جوامع امروز چیست؟»

به نوشته رضا دبیری‌نژاد، با بررسی و واکاوی راه ابریشم از منظر بینافرهنگی، می‌توان به این شناخت رسید که این، راهی فرهنگی و تاریخی است و می‌توان بر اساس آن، داده‌های فرهنگی را بازخوانی کرد و به شناختی دیگرگون از فرهنگ‌های کنونی دست یافت. اینکه داده‌ها و آثار فرهنگی که بخشی از میراث راه ابریشم را تشکیل می‌دهند، می‌توانند در معرض مطالعه مشترک قرار گیرند و هرکدام از فرهنگ‌ها شباهت‌های خود را با آن بیان کنند، سبب می‌شود زنجیره‌ای از شناخت پدید آید و آشکار می‌سازد که فرهنگ‌های گوناگون از چه میزان درهم‌تنیدگی برخوردارند. از طریق همین شناخت مشترک پدیده‌های فرهنگی، فرهنگ‌ها و ملت‌ها باهم آشناتر، نزدیک‌تر و گاه شبیه‌تر می‌شوند. درواقع راه ابریشم به‌مثابه یک میراث مشترک می‌تواند فاصله‌های امروزی را کم کرده و ملت‌ها را به هم نزدیک کند، موضوعی که از طریق گفت‌وگو و مطالعه دوسویه یا چندسویه حاصل می‌شود. به نظر می‌رسد هریک از این فرهنگ‌ها خود را می‌شناسند، اما با فرهنگ دیگری آشنایی چندان یا عمیقی ندارند، ایجاد این آشنایی درگرو گفت‌وگو از فرهنگ خود و به اشتراک قرار دادن آن با دیگری است.

دبیری نژاد در بخش پایانی مطلبش با تأکید بر تلاش برای ایجاد گفت‌وگو و به اشتراک‌گذاری فرهنگ‌ها، تصریح کرد: «برای ایجاد چنین گفت‌وگویی مراکز یا نهادهایی که میراث راه ابریشم را نگاهداری می‌کنند، می‌توانند نقش و جایگاه ویژه‌ای داشته باشند. موزه‌ها بـــه‌عــنـــوان مـــهــم‌تـــریـــن مــراکز حــفــظ، نگهداری، نمایش و پژوهش درباره آثار تاریخی و فرهنگی می‌توانند بیشترین ظـــرفــیـــت را بـــرای شــنـــاخــت مــتقابــل فرهنگ‌ها پدیدآورده و پیونددهنده فرهنگ‌ها باشند. موزه‌هایی که گذشته تاریخی و یادگارها را در خود جای‌داده‌اند، می‌توانند این آثار را بهانه گفت‌وگوی مشترک کنند و از این طریق لایه‌های پنهان دادوستد فرهنگی در این آثار کشف شود؛ همچنین موزه‌های هنری می‌توانند کاشف تأثیرات متقابل هنری در گذشته شده و در ادامه آن را فرصتی برای گفت‌وگوی هنری امروز بسازند. هــمیــن منــظــر گفــت‌وگــوی فــرهنگی می‌تواند در حوزه مراکز و موزه‌های مردم‌شناسی نیز انجام شود. درواقع آن‌ها باید راه ابریشم را به‌مثابه یک منظر نگاه به آثار و مجموعه‌های خود در نظر بگیرند و آن را همچون یک مرز تماس پیوسته فرهنگی روایت کنند.»رئیس موزه ملک صحبت‌هایش را با بیان این مهم به پایان برد که پیوند فرهنگی امروز ایران و چین نیازمند ایجاد زنجیره‌ای فرهنگی و مطالعاتی است، تا در مقام اجرا یک مسیر شناخت به وجود آید و هرکدام از فرهنگ‌های درون این مسیر در آن سهیم شوند. این‌گونه است که راه ابریشم محمل نزدیکی فرهنگی امروز خواهد شد و می‌تواند از راه تاریخی به یک اتصال امروزی تبدیل شود.

 بردبار: گفت‌وگو در جاده ابریشم، تجارت و اقتصاد را از استعمار مصون کرد

حسین بردبار، مؤسس و رئیس بنیاد هنری بردبار، سخنرانی‌اش را به‌صورت ویــدئــویــی بــه زبـــان انـــگلیســـی برای مـــخاطبــان کنـــفــرانس ســالانه میراث فرهنگی ناملموس شانگهای ارائه داد. او که با همکاری موزه هنرهای کلکسیونی شانگهای، برای سومین سال متوالی در این کنفرانس حضور داشت، از رشد و افول فراوان ملت‌ها در طول تاریخ گفت و به وضعیت کنونی جهان، که با ویروس کووید-19 دست‌به‌گریبان است، هم اشاره کرد. به روایت بردبار گرچه کرونا مشکلات بسیاری را برای همه ملت‌های جهان به‌وجود آورده اما دیدن شور و شوق مهربانی ملل و کمکشان به یکدیگر، می‌تواند یکی از درس‌های مهم جهان در دوره اخیر باشد.به روایت حسین بردبار، تا دو یا سه دهه پیش، جاده ابریشم فقط خاطراتی برای مورخان و افراد آشنا به ادبیات بود؛ اما در سال‌های اخیر، با کمک یونسکو و به‌ویژه کشور چین، جاده ابریشم از یک خاطره به یک واقعیت زنده و ملموس تبدیل شده است.او سپس از «یک کمربند، یک جاده» که در 2013 توسط رئیس‌جمهور چین مطرح و شماری همکاری‌های بین‌المللی به این واسطه تعریف شد، هم یادکرد و این طرح را به‌منزله قدم برداشتن در مسیر احیای مفهوم جاده ابریشم و نماد روابط بین‌الملل در جهان دانست.بردبار سپس به جنبه‌ها و ابعاد گوناگون جاده ابریشم هم اشاره کرد و تمرکز کنفرانس اخیر بر واکاوی جاده ابریشم از منظر فرهنگی را مؤثر و مفید دانست.او سپس از نقش اساسی ایران در جاده ابریشم تاریخی هم صحبت کرد و ایران را پیونددهنده چین، هند، غرب آسیا و اروپا دانست؛ به‌طوری‌که یکی از منابع مهم تحقیق درباره جاده ابریشم منابع باستانی ادبیات فارسی محسوب می‌شوند و در کتب مهمی مانند مثنوی مولانا، داستان‌های زیادی در این حوزه و با اشاره به تجارت در منطقه وجود دارند.

سفرنامه ناصرخسرو و گلستان سعدی، دو منبع مهم دیگری بودند که حسین بردبار از آن‌ها به‌عنوان منابع ارزشمند ایران در حوزه شناخت مفهوم و کارکردهای راه ابریشم، یادکرد.بردبار در بخش دیگری از صحبت‌هایش گفت: «در جاده ابریشم، جامعه‌ای جهانی، متنوع و پویا طی قرن‌ها شکل‌گرفته و فعال بوده است. ما باید جاده ابریشم را به‌عنوان سمبل زندگی همه‌جانبه درک کنیم و بدانیم که یک عنصر بسیار مهم این راه، فرهنگ بود و مردم در یک حوزه فرهنگی جامع زندگی می‌کردند.  در جاده ابریشم فرهنگ‌ها و ادیان مختلفی وجود داشت. اگر این بردباری نبود، نمی‌توانستند سال‌ها اقتصاد را در کنار هم نگه‌دارند.»به روایت او، راز این ماندگاری این بود که همه درباره اصل اعتقاد به دین با یکدیگر به توافق رسیده و درک کرده بودند که تک‌دینی تنها راه‌حل نیست، بلکه همزیستی با رعایت اصول اخلاقی است که تمام مشکلات را حل خواهد کرد. «تجارت چندوجهی در جاده ابریشم» موضوع دیگری است که بردبار بر آن تأکید کرد؛ نکته‌ای که امروز دنیا از خلأش رنج می‌برد.

او سپس از تأثیر مشهود و نامشهود مذاهب بر میراث فرهنگی ملل هم گفت و بر هنرمندانه پرستش کردن مردم تأکید کرد؛ رابطه‌ای که می‌توان آن را در درجه اول رابطه قلبی مردم با خدا دانست و دعا را نشئت‌گرفته از احساسات قلبی مردم و البته که هنر هم دستاورد همین قلب است. برای همین است که بهترین دستاوردهای هنری را معمولا افرادی مذهبی با عشق و علاقه برای نزدیک‌شدن به خدا رقم زدند. گفت‌وگوی مذهبی و همکاری بین آن‌ها می‌تواند بستر خوبی برای میراث فرهنگی باشد.‌  او صحبت‌هایش را این‌گونه به پایان برد که «گفت‌وگو در جاده ابریشم توانست اقتصاد و تجارت را از تبدیل‌شدن به ابزاری استعماری محافظت کند. هنر به بخش اصلی زندگی مردم در جاده ابریشم تبدیل شده بود؛ شاهکارهای بزرگی از سفال، نساجی، فرش، کارهای فلزی و خوش‌نویسی خلق کردند که تا امروز هم مهم و ارزشمند به یادگار مانده‌اند. داروهای گیاهی و سایر محصولات مهم نیز در جاده ابریشم برای ایجاد دنیای بهتر و ارتباطات تجاری بودند

تـــمیــزی: مــیــراث‌داران جــاده ابریشم باید در راه حفظِ اخلاق و انسان‌مداری قدم بگذارند

مــهــدی تــمــیــزی، هــنــرمـــنــد هنرهای تجسمی و پژوهشگر، نیز برای سومین سال پیاپی نتایج پژوهش‌هایش در حوزه جاده ابریشم را در قالب یک مقاله به این کنفرانس ارائه داد. او این بار به موضوع «همانندی جهانی درباره مفهوم ارتباط» پرداخت و ابتدا به تعریف ارسطو از واژه ارتباطات اشاره کرد. به روایت او، این فیلسوف، 2300 سال پیش، چنین نوشت: «ارتباط عبارت است از جست‌وجو برای دست‌یافتن به کلیه وسایل و امکانات موجود، برای ترغیب و اقناع دیگران. به این صورت که برقرارکننده ارتباط از هر راه و روش ممکن، طرف مقابل یا مخاطب خود را تحت تأثیر و نفوذ خود درآورد و نظر و عقیده خود را به او بقبولاند.»به روایت تمیزی، این گفته ارسطو بیش از هرچیز بیان‌کننده روش دیالکتیکی ارتباط است.

آنچه از ورای این ارتباط نصیب افراد، خانواده، جامعه، ملت و جوامع بین‌المللی و کشورها می‌شود، گونه‌ای بهره‌مندی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی است که بیش از هرچیز، مفهوم «اقناع» در گفته ارسطو را روشن می‌سازد. می‌توان این‌گونه تعریف کرد که میزان بهره‌مندی دولت‌ها از ارتباطات، چیزی شبیه قلک سفالینی است که هر چه قدر توان کلامی و ارتباطی در آن پویا، قابل‌هضم و باورپذیر باشد، قلک موردنظر، زودتر به اشباعِ مالی خواهد رسید. این اشباع مالی، نه‌تنها رضایت صاحب قلک را به دنبال دارد، که پرداخت‌کننده نیز از آنکه در پرکردن قلک سهم داشته، خشنود و مفتخر است.او سپس افزود: «حال بیایید به‌جای قلک سفالینی که با سکه‌های طلا پر می‌شود (جنبه اقتصادی ارتباط)، قلکی را در نظر بگیرید که بایستی با خرده‌ریزه‌های فرهنگی و هنری پر شود. این پر شدن، دیگر از سنخ پر شدن قلکِ سکه‌ای نیست؛ این پرشدن، وابسته به زمان، مکان، فردِ واردکننده (منشأ اثر) و فرد دریافت‌کننده (مؤثر) است. درواقع می‌توان گفت: اقناع دولت‌ها در گفت‌وگوی فرهنگی، نتیجه‌اش پرشدن قلک فرهنگی‌ای است که مواهبش، ممکن است کمی قطره‌چکانی شامل شود؛ اما تأثیراتش، در ذره‌ذره و جامِ جانِ فرهنگی سرزمین دریافت‌کننده می‌ماند و ریشه می‌دواند. این ریشه‌زدن، سرسری و به‌خودی‌خود نیست.

 ریشه‌ای نیست که تماما برآمده از پرداخت‌کننده باشد. به‌عبارت‌دیگر، انبانِ فرهنگ در مبادلاتِ بین‌المللی، دیرجوش ولی ماناست. فرهنگ در کشور یا فردِ دریافت‌کننده، باید مستحیل شود؛ با ژنومِ دریافت‌کننده تطابق پیدا کند و بر ساختارِ پیش فرضی سوار شود که ممکن است بسیاری از تعاریفِ فرهنگِ تازه را نشناسد یا برنتابد.» به گفته این پژوهشگر، صبوریِ فرهنگ در مقابلِ صبرِ مناظره اقتصادی دولت‌ها، صبرِ دشوار و دیرپایی است؛ حتی در منازعات و مکالماتِ سیاسی نیز، اقناعِ دوَل، با در نظر گرفتنِ حداقلِ بهره‌مندیِ مردم و آینده مملکت و گاه نیز با پادرمیانی کشورِ سوم یا فردِ سوم، به‌راحتی قابل‌دستیابی است؛ اما اقناعِ فرهنگی نیازمندِ زمان و فرصتی است که با فردِ میزبان و کشورِ میزبان، به مصالحه‌ای خاموش و صددرصدی دست یابد. این مصالحه ـ بخوانید: اقناع ـ بیش از آنکه به نفعِ واردکننده یا منشأ اثر باشد، به نفع یا به ضررِ دریافت‌کننده خــواهـــد بـــود. اشـــتـــراکِ فکر و فهمِ دوسویه اندیشه در ارتباطِ فرهنگی، ســـاخــــتـــارهـــای ذهــنـــی، تـــابـــوهای قومی‌قبیله‌ای، آیین‌های فولکلوریک، ادبیـــات، صنـــایـــع هــــنـــری، معماری، اخلاق، علم کلام و شیوه زیستِ روزمره آدمی را نشانه می‌رود. در جوامعی که قوانین سخت‌تری برای رویارویی با فرهنگ‌های نو و وارداتی وجود دارد، این استیلا و استیصال کمتردیده می‌شود. «از آنِ خودسازی»، راه‌حلی است که چنین جوامعی برای تعامل با تفکراتِ فرهنگی وارداتی اتخاذ می‌کنند.»تمیزی سپس به توضیح مفهومِ «از آنِ خودسازی» پرداخت و آن را «تطابق با ژنومِ دریافت‌کننده» دانست؛ اتفاقی که در طول 1700 سال در مسیر جاده ابریشم و در دلِ حرکتِ کاروان‌های تجاری از این شاهراهِ باستانی اتفاق افتاده است. این مسیر، نه‌تنها حاملِ کاروان‌های تجاری و عاملِ دادوستدهای بین‌المللی بود، که عاملِ انتقال و ایجادِ شبکه‌ای گسترده از ارتباطاتِ فرهنگی دولت‌ها شد؛ ارتباطاتی که هم بهره‌مندی‌های اقتصادیِ کلان را دارا بود و هم بهره‌مندی‌های سیاسی و فرهنگی را شامل می‌شد.به روایت او، در طولِ سال‌ها شاهدِ رشدِ نفوذ و پذیرشِ فرهنگ‌های شرقی در جوامعِ غربی و بالعکس بوده‌ایم؛ اما پرسش این است: تا چه اندازه این بده‌بستان‌های فرهنگی، بر ساختارِ فکر و اندیشه دریافت‌کنندگانش مؤثر بوده است؟

این هنرمند هنرهای تجسمی که سال گذشته در همین اجلاس مقاله‌ای را با موضوع «اشتراکاتِ فرمی و مفهومی نوعی از نقاشی به نامِ گل‌ومرغ، میانِ دو کشورِ ایران و چین» ارائه داده بود، با اشاره به همین موضوع، اضافه کرد: «چنین بده‌بستان‌ها در دنیای مدرنِ امروزی و با انواعِ گرایش‌های فکری و سیاسی مردمانِ هر سرزمین، تا چه اندازه قابل‌نفوذ، قابل‌درک، پیش‌رونده و مؤثر است؟

تبادلِ فرهنگی در سال‌های اخیر، به‌گونه‌ای تهاجمِ غیرفرهنگی تغییر شکل داده است؛ اما ملت‌ها از خود و میراثشان در برابر چنین تهاجماتِ تا حدودی غیرعامدانه سایرِ دولت‌ها، بسیار سخت‌کوشانه حفاظت می‌کنند. در واژگانِ سیاسی و نظامی دنیای مدرن، ارتباطات را هم‌طرازِ نوعی سخت‌افزارِ نفوذِ نظامی قـــلمـــداد مـــی‌کنند. این برداشت، به‌خصوص درباره کشورهایی که نظامِ مدیریتی دارند، جدی‌تر است. در اینجا نفوذِ فرهنگ، پا را از گلیمِ حوزه ادبیات، اخلاق، صنایع هنری و غیره فراتر گذاشته و به‌نوعی، ابزارِ برتری‌جویی و برتری‌خواهی تبدیل‌ شده است؛ تهدیدِ مسالمت‌آمیز، تحدیدِ دوستانه، تولیدِ تسلیحاتِ هسته‌ای و درمان‌های پزشکی خیرخواهانه، تولیدِ زهر و ارائه سخاوتمندانه پادزهر، توفیقِ هنرمندانِ معترضِ سیاسی و دخالتِ چهره‌های سرشناسِ هنری در مجامعِ خیریه بین‌الملل علیهِ گرسنگی، فقر، جنگ، تبعیض نژادی و همه و همه این‌ها، معنای ارتباطات در دنیای مدرن را دگرگون کرده است. این اتفاق ممکن است خواهانِ گفت‌وگو در حوزه منازعاتِ سیاسی و دیالکتیکِ ارتباط دولت‌ها باشد؛ اما آنچه امروزه بر ما مسلم شده، این است که میزانِ نفوذ و اثرپذیری گفتمان‌های فرهنگی و درمجموع، ارتباطات، از فیلترِ تفکراتِ سیاسی عبور می‌کند. مردمان بیش‌ازپیش، زیرِ نفوذِ قدرتمندانِ هستند و مأموریتِ سیاست‌مداران، آرام نگاه‌داشتن توده با ابزارِ به‌ظاهر فرهنگی است.»در ادامه مقاله، تمیزی بن‌بستِ تبادلاتِ فرهنگیِ دولت‌ها را منتج از سیاست چندگانه رهبران سیاسی دانست و افزود: «آینده‌نگری و بلندپروازی‌های سیاسی برای حفظِ قدرت و به رخ کشیدنِ قدرتِ مستقلِ سیاسی، اقتصادی، تسلیحاتی و فرهنگیِ کشورها، راهِ تبادلِ اصیلِ فرهنگ را مسدود می‌کند و آنچه برجا می‌ماند، شکلِ منحطی از نتیجه «ارتباط» است. ارتباطاتِ فرهنگیِ در دستِ مقامات سیاسی، تبدیل به حربه‌ای برای پنهان ماندنِ عمقِ فجایعی همچون: منطقِ بی‌اساسِ نظامیِ برخی دولت‌ها در تخریبِ زیست‌بوم‌های انسانی و جانوری، قدرت‌نمایی‌های غیرمسئولانه در کشورهای به‌اصطلاح جهان‌سومی (که این طبقه‌بندی هم زاییده همان ذهنِ منحطِ توتالیتری است)، تخریب و کشتارِ نظریه، نسل‌کشی و هزاران بلای انسانیِ دیگر شده که زاییده توهمی است که ارتباط را نه به معنای اصیلش می‌شناسد و نه تمایلی در جهتِ شناختش دارد.»

به روایت او، امروزه بنا به ضرورت‌های پیش‌آمده (که آخرین و بهترینش همین قرنطینه جهانی کووید 19 است) و در سایه رشد تکنولوژی، «ارتباطات» مفهومِ دیگری پیدا کرده است؛ حتی ارتباطاتِ اقتصادی در زیرِ سایه سنگین و لازم‌الاجرای تکنولوژی، کوتاه آمده و تغییر شکل داده است؛ مانند: بیت‌کویین. این کرنشِ بشری در برابرِ تغییراتِ سریعِ تکنولوژیکی، رفتارهایی را که جنبه‌های بین‌المللی آن همچون اخلاق، ادبیات، صنایع هنری، مبادلات اقتصادی، تولید، پزشکی و سایر حوزه‌های علوم انسانی را درگیرِ خود کرده،تحتِ تأثیر قرار داده است. در سایه ارتباطاتِ آنلاین، مسیرِ روشنگری نه از راهِ جاده ابریشم، که از فراسوی تمامِ مرزهایی است که جاده‌ها و راه‌هایش، توانِ دستیابی را محدود یا سخت‌گیرانه می‌کرده‌اند. لذت‌بردن، بهره‌مندی و اقناعِ بشرِ نوین ازاین‌گونه ارتباط، با توجه به مضامینِ نوینِ جامعه‌شناسی و نهادهای مرتبط با حوزه فکر و اندیشه، خود بحث دیگری است.او مقاله‌اش را با اشاره به صحبت کنفوسیوس که گفته بود: «آنچه را نمی‌پسندی در حق تو انجام دهند، تو نیز در حق دیگران روا مدار» این‌گونه به پایان برد: «راهِ ابریشم، امروزه بیش از هر چیز، یادآورِ میراثی است که بشر در طول و عرضِ جغرافیاییِ آن، رشد کرد و ثمره بالندگی‌اش را به فراتر از مرزِ جغرافیاییِ آن سوق داد. بشرِ امروز باید در مسیرِ تازه‌ای قدم بگذارد و آن وادیِ «اخلاق» است. در جهانِ بی‌مرزِ امروز، آنچه غنا و بقای ارتباطاتِ نوین را منجر می‌شود، حفظِ اخلاق و انسان‌مداری است

منبع: اصفهان زیبا

امتیاز :  ۰ |  مجموع :  ۰

برچسب ها

    5.7.3.0
    V5.7.3.0